با نام و یاد خدای مهربان

 کلمه- رسول رئیس جعفری: رییس جمهور محترم مهرماه 1385، براساس اصل 126 قانون اساسي دستور الحاق سازمان مديريت و برنامه‌ريزي استان‌ها به استانداري‌هاي سراسر كشوررا به منظور تمركززدايي، تسريع در امور استان‌ها، پيشرفت در امر سازندگي و عمران استان‌ها صادر كرد.

دو ماه پس از آن نیز دولت وظیفه پرداخت حقوق کارکنان دولت را از سازمان مدیریت گرفت و به وزارت اقتصاد واگذار کرد.دو اقدام گذشته دولت در تغییر ساختار سازمان مدیریت آنقدر شگفت انگیز بود و به یک باره صورت گرفت که فرهاد رهبر رئیس سازمان مدیریت در نتیجه شوک آن ترجیح داد از سازمان برود.

در ارديبهشت‌‌ماه سال 1386 نیز رئیس‌جمهوری دستورالعمل الحاق سازمان مديريت استان‌ها به استانداري‌های سراسر کشور را صادر کرد و مصوبه مردادماه همان سال توسط شورای عالی اداری آخرین گام در تغییر ساختار سازمان مدیریت محسوب می‌شود.

رئیس جمهور سپس در جمع خبرنگاران گفتند: "اساس کار در این سازمان برلیبرالیسم و اومانیسم است و هرچه انسانهای خوب داخل این سازمان می روند تا آن را درست کنند چون چارچوبش بر این پایه شکل گرفته تلاش ها مؤثر واقع نمی شود. این سازمان بر اساس افکار آمریکائی شکل گرفته است".
در پاسخ به این گفته رئیس جمهور می توان گفت: اساس و چارچوب فعالیت در یک سازمان اصولاً از دو پایه تشکیل می شود:
الف- تفکرات حاکم بر اکثریت نیروی کارشناسی(نیروی انسانی متخصص)سازمان
ب- بروکراسی حاکم بر فعالیتهای سازمان

بنابراین می توان نتیجه گرفت که رئیس جمهورایران معتقد است"تفکرات حاکم بر اکثریت نیروی کارشناسی سازمان مدیریت، لیبرالیستی، اومانیستی و آمریکائی است"یا اینکه معتقد است"بروکراسی حاکم بر فعالیتهای سازمان برنامه لیبرالیستی، اومانیستی و آمریکائی است"و یا اینکه هردو.

بروکراسی اصلی حاکم بر فعالیتهای سازمان برنامه عبارت است از اینکه، نهادهای حکومتی به ویژه دستگاههای اجرائی لازم است بر اساس برنامه از پیش طراحی شده قانونی کشور(برنامه توسعه پنج ساله و بودجه های سالانه ذیل آن)در قالب تفاهم نامه ای میان خود و سازمان برنامه(موافقتنامه)منابع مالی دریافت کرده و آنرا بر اساس همان تفاهم نامه هزینه کنند و در حین هزینه کردن و پس از آن در قبال تفاهم نامه مبادله شده به سازمان برنامه به عنوان بازوی نظارت برنامه ای قوه مجریه حساب پس دهند.

همه یادمان است که در آغاز به کار دولت نهم، رئیس جمهور با هریک از وزرای پیشنهادی خود به مجلس، میثاق نامه ای امضاء کرده و بعدها برخی از وزراء را به استناد همان میثاق نامه(شاید هم به بهانه آن)عزل نمود. تفکری که آقای احمدی نژاد را به امضای میثاق نامه با وزرای خود واداشته همان تفکری است که بروکراسی اصلی حاکم بر فعالیتهای سازمان برنامه را نیز به شرحی که بیان شدایجاد کرده است. دقت در این دو موضوع(میثاق نامه رئیس جمهور با وزراء و بروکراسی اصلی حاکم در سازمان برنامه)، به وضوح حاکی از یکی بودن ماهوی آنهاست. بنابراین همانگونه که ایشان مبادله میثاق نامه با وزرای خودرا کاری لیبرالیستی، اومانیستی و آمریکائی نمی داند طبعاً منظورشان از اینکه اساس کار در سازمان برنامه لیبرالیستی، اومانیستی و آمریکائی است نمی تواند ناظر بر بروکراسی حاکم بر این سازمان باشد. بنابراین به نظر میرسد که ایشان منظورشان بر لیبرالیستی، اومانیستی و آمریکائی بودن تفکرات حاکم بر اکثریت نیروی کارشناسی سازمان برنامه است.

نتیجه آنکه، چون اصلاح تفکرات نیروی انسانی متخصص سازمان برنامه کاری تقریباً نشدنی است، به احتمال قریب به یقین رئیس دولت به دنبال از بین بردن تفکر حاکم بر نظام کارشناسی سازمان برنامه از طریق حذف فیزیکی نیروهای کارشناسی شاغل در آن بود كه در عمل نيز به موفقيت انجاميد، کاری که علی رغم فضای هیجانی سالهای اولیه انقلاب و با وجود تحلیلهای مشابه مبنی بر آمریکائی و طاغوتی بودن سازمان برنامه که قوی تر و پرطرفدارتر از امروز بود و بیشتر از امروز نیز می توانست واقعیت داشته باشدانجام نشد. این پاکسازی نرم که بعدها گریبان دانشگاهها را نيز گرفت بی تردید نفعی برای ملت علی الخصوص از نوع نیازمند برقراری عدالت آن و حتی برای بانیان آن نداشت چرا که، سازمان برنامه همواره به عنوان وزنه تعادل در نظام اداری و اجرائی کشور عمل کرده و انحرافات سیستم را گوشزد مي نموده و درحد توان آنرا مانع مي شد.

در اینجا خوب است به این نکته اشاره کنم که غالب نیروی کارشناسی سازمان برنامه سابق، انسانهائی هستند با خصوصیت اقشار متوسط و معمولی جامعه که اگر نه بیشتر حداقل به اندازه رئیس جمهور به فکر بهبود وضعیت مردم و حتی عدالت اجتماعی هستند و غالباً بدون ملاحظات سیاسی(علی رغم داشتن مواضع سیاسی)و بصورتی بی طرفانه تصمیم سازی می کنند. تفاوت عمده آنها با  برخی سیاستمداران آن است که واقعیات را آنگونه که هستند می بینند و تحلیل می کنند نه آنگونه که دوست دارند. نظام کارشناسی سازمان برنامه چه قبل و چه بعد از انقلاب در بزنگاههای اصطکاک میان منافع جامعه و منافع قدرتمندان، همواره جانب مردم را گرفته است(هر چند که در غالب موارد نیز نتوانسته این جانبداری را به نتیجه مطلوب برساند)و این راز ماندگاری این سازمان و تغییر انسانهای خوبی است که وارد آن میشوند و نمی توانند همه مطامع سیاستمداران را جامه عمل پوشند.
در عمل نيز مشاهده شد كه انحلال سازمان مديريت و برنامه ريزي كشور نه تنها نفعي براي كشور نداشت بلكه خسارات جبران ناپذيري را نيز بر پيكره اقتصاد ملي وارد كرد.

خساراتي از قبيل غير شفاف بودن بودجه هاي سنواتي،سياست زدگي در تخصيص بودجه،گم شدن مبالغ هنگفتي از بودجه طبق گزارشات مجلس،كسري بودجه هاي شديدو...

اين خسارات تا حدي ملموس و غير قابل چشم پوشي هستند كه احیای سازمان مديريت و برنامه ريزي در راس شعارهاي اقتصادي نامزدهاي انتخابات رياست جمهوري قرار گرفته است.
در پايان تنها مي توان گفت:

زن و كودك و بوم ايرانيان
به انديشه بد منه در ميان

سید محمد خاتمی: هشدار می دهم اگر تغییر رخ ندهد مسیر ، مسیر ویران کننده ای است

سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی از کاندیداتوری مهندس موسوی حمایت کرد

بيانيه جبهه مشاركت در حمايت از مهندس مير حسين موسوي

هاشمی رفسنجانی: سازمان برنامه باید حضور داشته باشد

هشدار مجدد مهندس در باره عواقب خطرناک حذف سازمان مدیریت

رییس سابق سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی: احیای سازمان مدیریت اولین کار رییس ‌جمهور آینده است/قلم

هشدار مجدد میرحسین به عواقب انحلال سازمان برنامه

احیای نظام برنامه ریزی مهم ترین وظیفه دولت دهم/سرمایه

احیای مجدد سازمان مدیریت و برنامه ‌ریزی ؛ وظیفه مهم دولت آینده/حسن روحانی

توکلی: ارائه زودهنگام لایحه اصلاحیه بودجه از آثار انحلال سازمان مدیریت است

قانون بودجه سال ۱۳۸۷ : سازمان مدیریت و برنامه ریزی احیا شد!!/ناصر حضرتی

اولین حمله حسنی، امام جمعه ارومیه به میرحسین موسوی /فریاد خرداد