شطرنج
با نام و یاد خدای مهربان
اين پياده ميشود ، آن وزير ميشود
صفحه چيده ميشود ، دار و گير ميشود
اين يكي فداي شاه ، آن يكي فداي رُخ
در پيادگان چه زود مرگ و مير ميشود
فيل كجروي كند ، اين سرشت فيلهاست
كجروي در اين مقام دلپذير ميشود
اسپ خيز ميزند ، جست و خيز كار اوست
جست و خيز اگر نكرد ، دستگير ميشود
آن پيادة ضعيف راست راست ميرود
كج اگر كه ميخورَد ، ناگزير ميشود
هركه ناگزير شد ، نان كج بر او حلال
اين پياده قانع است ، زود سير ميشود
آن وزير ميكُشد ، آن وزير ميخورد
خورد و برد او چه زود چشمگير ميشود
ناگهان كنار شاه خانه بند ميشود
زير پاي فيل ، پهن ، چون خمير ميشود
آن پياده ضعيف ، عاقبت رسيده است
اين پياده ، آن وزير... انتهاي بازي است
اين وزير ميشود ، آن بهزير ميشود
محمد کاظم کاظمی
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۷/۰۴/۱۱ ساعت توسط ناصرحضرتی
|
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد