یاد ایام/ با کسان ننمائیم بیان حال دل خویش
با نام و یاد خدای مهربان
ما زاده عشقیم و فزاینده دردیم
با مدعی عاکف مسجد ، به نبردیم
با مدعیان ، درطلبش عهد نبستیم
با بی خبران ، سازش بیهوده نکردیم
درآتش عشق تو خلیلانه خزیدیم
در مسلخ عشاق تو ، فرزانه و فردیم
در میکده با می زدگان ، بیهش و مستیم
در بتکده با بت زده ، هم عهد چو مردیم
درحلقه خودباختگان ، چون گل سرخیم
در جرگه زالو صفتان ، با رخ زردیم
در زمره آشفته دلان ، زار و نزاریم
در حوزه صاحب نظران ، چون یخ سردیم
با صوفی و درویش و قلندر به ستیزیم
با می زدگان ، گمشدگان ، بادیه گردیم
با کسان ننمائیم بیان ، حال دل خویش
ما خانه به دوشان همگی صاحب دردیم
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد