فرزندان آذربایجان را فراموش نکنیم/ دادمان همان جفایی را دید که باکری دید
یادداشتی از سید محمد خاتمی برای رحمان دادمان*

بامداد یک روز بهاری خبر رسید که هواپیمای حامل رحمان دادمان عریز ناپدید شده است،خبر تکان دهنده و دلهره آور بود و دیری نپایید که آشکار شد در یک سانحه هوایی او و تنی چند از همکاران و نمایندگان مجلس، ما را تنها گذاشته و به دیار معبود شتافته اند.برای من که به همکاری با دادمان افتخار می کردم و توان و مدیریت و دانش و روشن بینی او را می ستودم و کابینه را با وجود او نیرومند و کارساز می یافتم پذیرفتن واقعیت دشوار بود.شاید در کمتر موردی بود که در پذیرفتن مصیبت خود را اینچنین بی تاب و شکسته می دیدم....عادت کرده بودیم که با غمها بسازیم....
اما این بار داستان دیگری بود.دادمان را در اوج شکوفایی و در زمانی که ملک و ملت بیش از هر زمان نیازمند دانش،تدبیر،تلاش و روشن بینی او بود در یک سانحه هوایی از دست می دادیم.دادمانی که از نوجوانی در خدمت انقلاب و جزو اولین کسانی بود که پس از انقلاب در نقش فرماندهی یکی از بخشهای سپاه پاسداران خدمت شایان کرد و در اولین دوره مجلس از سوی مردم شریف تبریز به نمایندگی برگزیده شد ولی همان جفایی را دید که همرزمان و همفکران او از جمله باکری های عزیز دیدند و با تلاش مرموزی مواجه شدند که بهترین نیروهای مخلص و ارزشمند را از متن انقلاب و خدمت به جامعه می راند و می راند.باکری ها به وادی باکران شهادت پا نهادند و دادمان نیز در عرصه ای دیگر همان کرد که آن عزیزان در جبهه دفاع از دین و میهن. و همگان با عزمی استوار بر تلاش زشت آنان که عرصه انقلاب و جامعه را تنگ و تاریک می دیدند و می خواستند و می خواهند لبخند تمسخر زدند و در عرصه خدمت و فداکاری ماندگار شدند.
وقتی از دادمان خواستیم که ما را در دولت همراهی کند.... پذیرش دعوت من برایش آسان نبود ولی وقتی آمد احساس غرور و پیروزی به من دست داد.هر چند کسانی بودند که از بودن او در این مرتبت خشنود نبودند و شاید اولین کسی که این انتخاب را ستود و دادمان را به عنوان مدیر مومن و توانا مورد تایید قرار داد رهبری بودند که بارها بر این امر تاکید کردند و بعد نیز همگان دیدند که دادمان چه گوهر تابناکی بود و چگونه در مدت کوتاهی که در وزارت راه و ترابری و نیز عرصه سیاست ورزی رسمی حضور داشت،منشاء چه ابتکارات و موفقیتهای بزرگی بود.بدون تردید پسینیان او نیز بر خوانی که او گسترده بود نشستند و تلاش ارجمند او را پی گرفتند.حال دادمان از میان ما رفته است و بی هیچ گزافه ای بگویم که داغ آن عزیز چنان سوزان بود که هنوز هم دل و جان را به آتش می کشد.
یادش گرامی و خشنودی خداوند از او بر او گوارا باد!
*منبع:هفته نامه شهروند امروز
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد